فرحزاد
خنجر از پشت نخوردی دختر
نه ،تو نامردی ندیدی از خودی
توی قهوه خونه عاشقت شدم
توی قهوه خونه عاشقش شدی
رفقای نون به نرخ روز خور
رفقای مهربونه نانجیب
بر زدن تو رو ازم نامردا
توی ِ بویِ تند نعنا و دوسیب
یک دقیقه هم بهم فکر نکن
حیفه که حروم بشن ثانیه هات
دود و حلقه حلقه بازی بده و
جون قلیونو بگیر با ریه هات
دلم از تو بیشتر از تموم دنیا پُر دختر
حالم از هر چی فرحزادِ به هم می خوره دختر
بُر زدن تو رو ازم نامردا
اینو تنهایی و بارو ن می گه
تب دستام قلم و آتیش زد
این ترانه داره هذیون می گه
:در صدِ الکل من پایینه
کشفِ صد در صدیِ “رازی”کو
قهوه خونه ها عذابم می دن
“میرزا صالح شیرازی” کو
بوی الکل تو سرم می پیچه
می خورم ،با دو تا چشم ِسرخ ِ خیس
به سلامتی هر چی مرده
به سلامتیِ چیزایی که نیس
دلم از تو بیشتر از تموم دنیا پُر دختر
حالم از هر چی فرحزادِ به هم می خوره دختر
….
در انتظار ِ عید قربان مانده اسماعیل
سر می دهد هر روز اسماعیلی از این ایل
این درد ِ از دیروز تا امروز پا بر جا
جاریست موسی وار بر دلشوره های نیل
هر چند سوی قصر وحشت می رود، اما
آرامشی خفته است در تقدیر این زنبیل
از دشمنان ِ خشمگین ِ کعبه می ترسم
لب تشنه ام لب تشنه ی اعجاز عام الفیل
با آتش نمرود شاید سر برآوردند
ققنوس هایی تازه از خاکستر انجیل
ققنوس هایی تازه از نسل پرستو ها
ققنوس هایی از تبار “کیدَ” ” فی تضلیل”
ما ساکنان سرزمینی گنگ و گمراهیم
اعجاز کن،اعجاز کن،اعجاز ابراهیم
اعجاز کن آه ای خلیل الله دوران ها
زمزم بجوشان از گلوی این بیابان ها
من ماندم و بت های شوم ناجوانمردی
ای کاش می شد که تبر در دست برگردی
دلشوره می بارد از این تکرار هاجر وار
شیطان نشو ای مثنوی دست از سرم بردار
این بیت ها مرز شعارو شعر خواهد شد
این بیت های در گلویم مانده ی ناچار
بگذار تا فریاد هایم را برآشوبم
من از مسلمان بودن خود عار دارم،عار
“ دیشب هزاران کودک از قحطی نان مردند”
دارم به خود می پیچم از اندوه این اخبار
من درد دارم،درد دارم،درد ابراهیم
ای کاش روزی بسته می شد راه استغفار…
…تا حاجیان در آسمان مکه می دیدند
خیل ِ ابابیل ِ خدا را سنگ در منقار
“تقصیر ِ” این حج را من ِ دیوانه “سر” دادم
دیوانگی ها می دهد منصور را بر- دار-
….
بالاخره پیداش کردم .....
خب اپ جدید حسین غیاثی رو خودتون بخونین;
سلام به همه ی دوستان.
از این به بعد مطالب وبلاگ را در این صفحه بخوانید.
مجموعه آدمفرشته بالاخره امسال با تلاش دوست عزیزم مجید صالحی -شاعر برگزیده و ترانه سرای موفق کشور -توسط نشر شانی – ناشر برگزیده ادبی سال گذشته نمایشگاه بین المللی کتاب – به چاپ رسید.
این مجموعه در دو بخش حدودا ۱۰۰ صفحه ای به چاپ رسیده است.بخش اول شامل ترانه ها و بخش دوم کارهای کلاسیک – غزل،مثنوی،چهارپاره و.. – است.

دوست خوب و هنرمندم هادی میرزا آقایی نقاش،طراح و کاریکاتوریست خوب کشور طراحی جلد این مجموعه و اکثر کتاب های این نشررا انجام داده.نشر شانی امسال با تلاش مجید صالحی مجموعه های بسیار موفقی از شاعران و ترانه سرایان توانای کشور نظیراستاد محمد علی بهمنی،محمد سعید میرزایی،جلیل صفربیگی،غلامرضا طریقی،حامد عسکری، نیلوفر لاری پور، مهدی فرجی، امیر مرزبان ،حسین متولیا ن، ترانه مکرم و…به چاپ رسانده.
مجموعه ترانه از لاله زار تا جمهوری – مهدی موسوی- که گزیده است از ترانه سرایان برتر کشور به همراه چند مقاله با موضوع ترانه و ترانه سرایی، نیز مجددا توسط این نشر به چاپ رسید
آدرس انتشارات در نمایشگاه ببن المللی کتاب امسال:
سالن شبستان-راهروی ۱۹ -غرفه ی۱۹
دوستانی که به هر دلیل موفق به حضور درنمایشگاه یا تهیه این مجموعه نشدند از طریق همین سایت می توانند این مجموعه را تهیه کنند.در قسمت لینک های این سایت می توانید نمونه ای از ترانه ها و کار های کلاسیک این مجموعه را بخوانید و نیز با کلیک بر رو نشر شانی با سایر کتاب های این نشر بیشتر آشنا شوید.
نمونه از ترانه ها وآثار کلاسیک این مجموعه:

“قرص” ماه صورتت “آرام بخش” دردهاست
قرص ماه صورتت انگیزه ی شب گرد هاست
پارک،تنها شاهد بوسیدن لب های تو
بی تو حالا پاتوق هر روزه ی ولگرد هاست
سیب سرخ سینه،گندمزار ِ موهای بلند
زن مصیبت نامه ای از سرخ ها و زرد هاست
سردی دستم تنت را گرم رفتن کرده بود
اتفاق هر شکستن، پشت ِ گرم و سردهاست
این غزل با گریه ای مردانه ثابت می کند
بی وفایی کار زن ها کار این نامرد هاست
زندگی نامه ی خصوصی تو
تو که خونه ت رو دست مهتابه پشت پلکت فرشته می خوابه
جنگ اعصابه زندگی بی تو زندگی بی تو جنگ اعصابه
مرگ بر جاده های یک طرفه جاده های بلا گرفته ی شوم
“دوستت دارم “های بی مورد “دوستم داری” های بی مفهوم*
شرم انگشت و دکمه های سمج خاطرات مزخرف اروتیک
نامه های مچاله ی بد قول کارت های مزخرف تبریک
من و از بوی تند الکل و دود من و از بسته های خالی قرص
من و از کا فه های در به دری من و از قهوه های تلخ بپرس
مجرمم تو شبی که زن نشدی مرد باش و من و محاکمه کن
ته نشین ترانه های من و با صدای بلند زمزمه کن
از شب حجله ی بدون عروس تا گناه شب عروسی تو
من به اسم ترانه مشکوکم ” زندگی نا مه ی خصوصی تو”
حسین غیاثی عزیز از همتون برای نظراتون تشکر کرد.منم برای حال دادن بهش یه غزل ازش میذارم ;
ماه من ترک نکن برکه ی بی ماهی را
تا فراهم بکنم آنچه که می خواهی را
آه ای معجزه ی آخر هر هفته، نگیر
از من این دلخوشی ِ دیدن گه گاهی را
دم در چشم به راه قدمت سنگ شدند
معنی ِ چشم به در دوختن واهی را
تو فقط مال منی از لج این شاعرها
نفسم خورده مگیر این همه خودخواهی را
به بلندای شب مثنوی موهایت
به غزلواره ببخش این همه کوتاهی را
غزلی پلک بزن تا که به آتش بکشد
چشم تو جلسه ی افشین یداللهی را
بالاخره حسین غیاثی اپ کرد و خب من ازش کش رفتم البته با اجازه خودش ;
توی اتاقم برف می باره
سر سبزی ِ این سفره بی مرزه
من هفت سین ِسالم ُ چیدم
سر سام ، سرما،سوز ،سگ لرزه…
لب هام از سرما سیا می شه
ماهی تنگُ عید می بینم
دیوار هام و آخر دنیا
فانوسمو خورشید می بینم
قرصام و توی تُنگ می ریزم
تو نیستی آروم اعصابم
روزامو روی سقف را می رم
شب ها مو زیر تخت می خوابم
وقتی دلم تنگ خودم می شه
چشمام و می بندم خدا می شم
عصرا دم خاموشی فانوس
معبود آدم برفیا می شم
توی اتاقم برف می باره
سردِ ولی کی می گه دلسردم
یه عمر تو چشم در و دیوار
با قاب عکسم زندگی کردم
خو شبختم از و قتی گلوی من
زخمی ِانگشتای کولاکه
آغوش ناامن تو یادم داد
هر جا هوا خوبه، خطرناکه
توی اتاقم برف می باره
تو رفتی از روزی که یادم نیست
با برف و یخ معشوقه می سازم
کی می گه آدم برفی آدم نیست
چی مونده از من توی این سرما
یه آدم دیوونه ی سرخوش
تو نیستی آروم اعصابم
دلچسب این سرمای آدم کش
توی اتاقم برف می باره
نظر یادتون نرررررررررررره
حتما خیلیا با این ترانه موافقن.....
((عنکبوت))
خیلی دوس داری بدونی من کیم
من یه عنکبوت زشت و سمی ام
که همش دور خودم تار می تنم
که اگه نجنبی نیشت می زنم
ساده بودن باب دندون منه
صد تا پروانه تو زندون منه
من با بر ق تیغ شب سر می برم
با صدای جیغ شب سر می برم
من یه عنکبوت زشت سمی ام
تو یه پروانه ناز و خواستنی
کار تو یه اشتباه ساده نیست
داری پشت پا به بختت می زنی
به خودم می یام تو آغوش منی
داری رو دستای من جون می کنی
رد پنجه هام نشسته رو تنت
خون می ریزه از لبام رو گردنت
کاش می شد خونمو آتیش بزنم
مث عقرب خودمو نیش بزنم
من یه عنکبوت زشت و سمی ام
تو یه پروانه ناز خواستنی
نه هنوزم نمی خوای قبول کنی
که داری با نیش من جون می کنی
لئوناردو داوینچی هنگام كشیدن تابلوی شام آخر دچار مشكل بزرگی شد: میبایست نیكی را به شكل عیسی و بدی را به شكل یهودا، از یاران مسیح كه هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت كند، تصویر میكرد. كار را نیمه تمام رها كرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا كند.
روزی در یك مراسم همسرایی، تصویر كامل مسیح را در چهره یكی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهرهاش اتودها و طرحهایی برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریبأ تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نكرده بود. كاردینال مسئول كلیسا كم كم به او فشار میآورد كه نقاشی دیواری را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژندهپوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا كلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت. گدا را كه درست نمیفهمید چه خبر است، به كلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بیتقوایی، گناه و خودپرستی كه به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری كرد.
وقتی كارش تمام شد، گدا، كه دیگر مستی كمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز كرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزهای از شگفتی و اندوه گفت: «من این تابلو را قبلأ دیدهام»
داوینچی با تعجب پرسید: «کی؟»
- سه سال قبل، پیش از آنكه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی كه در یك گروه همسرایی آواز میخواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی از من دعوت كرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم»
سلام
خب سعی میکنم از شاعرای دیگه هم شعر وترانه بذارم و در ضمن از یاسمین عزیز هم ممنونم که اینقدر به من لطف داره و شعرای به این قشنگی رو چرت و مسخره میدونه.......
به هر حال هر کسی یه سلیقه ای داره ولی من به سلیقه ی یاسمین عزیز احترام میذارم و سعی میکنم کارای شاعرای دیگه رو هم اپ کنم . در ضمن اگه از شعرای اقای غیاثی خوشتون نمیاد حق ندارین توهین کنین ولی از اونجایی که من ادم انتقاد پذیری هستم امروز یه کار خوب از اقای ارش نظری براتون گذاشتم. ولی قبلش باید بگم من بازم کارای اقای غیاثی رو میذارم چون بقیه اونا رو دوست دارن ولی به خاطر گل روی یاسمین خانوم کمتر میذارم.................
به هر حال ممنون از لطف و نظر شما.
می خوام از تو بنویسم ،فکرت از سرم نمی ره
هرجا باشم هرجا باشی هیشکی جاتو نمیگیره
من می خوام منو تو ما شیم چرا ما شدن محا له
سهم من از تو و دنیا انگاری خواب و خیاله
حقیقت نمی رسونه منو تا اونجا که می خوام
واسه ی همین خودم رو می زنم به راه رویام
کوچه کوچه ی خیاالو شبا پا به پات می گردم
توی خاطرات خیسم پی خندهات می گردم
بی تو بودن مثه, درد, حتی واسه ی یه لحظه
تو که هم نفس نباشی زندگی مردن محضه
فقط از تو می نویسم نگو این قصه دروغه
واسه ی از تو نوشتن سر واژه هام شلوغه
فکرت از سرم نمی ره آخ که من چه حالی دارم
کاش می شد که تو بفهمی چه غم , زلالی دارم
بی امون می ریزه اشکام دارم از تو می نویسم
کاش می شد یه شب بتابی روی قصه های خیسم (آرش نظری)
سیلام جیگرا خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مام خوفیم به خوفی شما......
من که دیگه عاشق ترانه ها و کارای قشنگ حسین غیاثی شدم .یه کار خیلی باحال از حسین غیاثی عزیز.
قبلش خودش توضیح داده
سلام به همه دوستان
با یک تجربه ی جدید و یک ترانه در خدمتتونم .
در باره ی این کار میشه گفت یک طنز اجتماعیه. پیشاپیش عذز خواهی می کنم اگه بعضی کلمات مناسب نیست.
بابا می گفت سر زا مادرمون گذاشت و رفت
ولی من یادم ِ دس رو سرمون گذاشت و رفت
جای اینکه زیر بال و پرمون ُ بگیره
بار سنگینی رو بال و پرمون گذاشت و رفت
وقتی ما با کمک همسایه ها بزرگ شدیم
پسر همسایه با خواهرمون گذاشت و رفت
بعد رفتیم پیش ِ آخوند محل کلاس دین
یه کلاه شرعی ام اون سرمون گذاشت و رفت
حالا سی سالمه، سی سال ِ خدا رو ندیدم
یه نشونی ام نداد ،کافرمون گذاشت و رفت
هنوزم قصه های کتاب دینی یادمه
که علی خواب بود و پیغمبرمون گذاشت و رفت
بی بی عصمت می گه ماه دهم خدمتمون
زیدمون حامله شد،اکبرمون گذاشت و رفت
-
منُ از دادگاه خانواده می برن اوین
گفته:«باردار که شدیم ،شوهرمون گذاشت و رفت»
حالا من موندم ُ قسطای عقب مونده ی عشق
تنها بودیم یکی تنهاترمون گذاشت و رفت
دیشبم می خواستیم از دنیای وامونده بریم
نتونستیم،حتی دنیام درمون گذاشت و رفت
نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر
با یه کار جدید از حسین غیاثی با نام دکمه درخدمتم.
«دکمه»
دکمه یعنی چراغ خواب عبوس
دکمه یعنی شروع اقیانوس
دکمه یعنی یه انتظار مریض
دکمه یعنی شمارش معکوس
.
بغلم کن تو قرص کامل ماه
تا چراغای شهر خاموشه
باز کن دکمه هاتو شرم نکن
دکمه وابستگی آغوشه
.
عکس زیبائیات رو دیوارِ
یه زن مست ِ با موهای بلند
منو دیوونه کردی از توی عکس
بیا بیرون و دست و پام و ببند
.
عکس زیبائیات رو دیوارِ
پا شو تف کن بازم رو غیرت من
مرد می خواد که عاشقش نکنی
همه ی شهر عاشق تو شدن
.
امشب آرایشت مث یه زن ِ
دامنت بی اراده کوتاهه
راه و بی راهه ها زیاده ولی
بهترین راه ، آخرین راهه
.
جمعه ی صبح اولین دیدار
شب تحمیلی یه ناله شده
خون تو مونده روی صورت صبح
صفحه ی آسمون مچاله شده
.
وقتی مستی چقد قشنگ تری
پاشو روی تنم شراب بریز
دکمه یعنی شمارش معکوس
دکمه یعنی یه انتظار مریض
یه ترانه ی باحال از حسین غیاثی . خودش توضیح داده
این ترانه من کاملا زنانه ست(و قسم می خورم که از زبون یه زنه. )
می دونم که ریسک بزرگیه.خدا بخیر کنه..................................
گفته بودی راس ساعت می رسی اما یادم نمی یاد چه ساعتی
دارن انگار تو سرم پا می کوبن تیک تیکٍ ثانیه های لعنتی
دیگه از بهت چشای خیس من غیر دیوارا کسی کلا فه نیست
غیر بوی تند سیگار و عرق بوی هیچی روی این ملافه نیست
داری از خونه یه زندون می سازی با یه زندونیٍ دیونهء لال
می دونم رفتی و یادم نمی یاد که یه هفته اس یا سه روز ٍیا که دوسال
چقد از کبودی ٍ پای چشام مش تو آینه های بد عنق زدم
چقد از وحشت جای دندو نات خاطرات خوبمون و عق زدم
حالا تو نیستی و روی شونه هام جای بو سه های تو مار می شه
توی کابوس شبای بی کسیم آخرین پنجره دیوار میشه
......
به دلم افتاده راس ساعته می رم و یه گوشه ای کز می کنم
رژ کم رنگم و برمی دارم و... لبای خشکم و قرمز می کنم
نظر نظر
زیر باران یاد یاران میکنم لذت دل را دو چندان میکنم
و اما حسین غیاثی
حس ترانه مرد بانوی نت نویس!
بالا بلند من!مست سیاه گیس!
د...ر...دووباره تو د...ر...دوباره من
هی نت به نت بخون هی نت به نت بزن
بارون نمیزنه چشماتو هم بذار
باز از خودت بگو دس رو دلم بذار
یک گریه فاصلس تا در به در شدن
تا باور و من تاریک تر شدن
شکل کسوف نیست این ایه های شوم
خورشید می کشن این سایه های شوم
بارون نمیزنه چشماتو هم بذار
باز از خودت بگو دس رو دلم بذار
حس ترانه مرد این بغض رفتنه
بارون نمیزنه این گریه ی منه
هی غصه رو برقص رو واژه های مست
نفرین نکن منو بغضت اگه شکست
بارون نمیزنه _ چشماتو هم بذار
باز از خودت بگو دس رو دلم بذار
من بازم اومدم با شعر های قشنگ حسین غیاثی
تشنه ی تیر خلاصه زخمی خدا نگهدار
بیا پرپر زدناشواز کنار کوچه بردار
بذار اشنای دستات گم کنه غریبگی شو
توی لحظه ای که مردن دوره کرده زندگی شو
بیا و رو تن لختش غیرتت رو پیرهن کن
بیا با دستای گرمت تن خستشو کفن کن
نذا چشمای حریص کوچه زخماشو ببینه
التماسشو بخنده _ تاول پاشو ببینه
نزا عابرای مست و ادمای لا ابالی
پا روی تنش بذارن_توی این شکسته بالی
بی تو از زندگی خستس_بی تو از زندگی سیره
نفسای اخریشه_داره میره داره میره
تشنه ی تیر خلاصه زخمی خدا نگهدار
بیا پرپر زدناشو ازکنار کوچه بردار
دور زمو نه ی بدی شده!!!!!!!!! شعر پایین حرفمو توضیح میده
همه دنیا رو نامردا گرفتن
وفا رو از شما مردا گرفتن
خبر دادن پریشب توی پارتی
یه مجنون با سه تا لیلا گرفتن
خب مرسی از نظراتون . تا اپ بعدی 
سیلااااااااااااااااااااام سیلااااااااااااااااااااااااااااااااام
نازی جیگر وارد میشود..........
یه شعر خوشگل از شاعر بی نظیر و خوش ذوق حسین غیاثی
اهسته می غلتد لبم بر روی لب هایت
گس می شوم از طعم خرمالوی لب هایت
کم کم شراب کهنه می ریزند از دوری
انگور های تازه در پستوی لب هایت
در نیشخندت زهر داری , تلخ تلخ اما
طعم عسل می ریزد از کندوی لب هایت
زهر و عسل بوی شراب و طعم خرمالو
معجون دلچسبی است از جادوی لب هایت
یک بوسه تا پایان این رویا که خوابم برد
فردا خجالت میکشم از روی لب هایت
بای بااااااااااااااااااااای
نظر فراموش نشود ....
تبلیغات
